پنج شنبه 30 شهریور 1396

آخرین بروزرسانیچهارشنبه, 09 فوریه 3256 2pm

عناوین آخرین مطالب:
Back شما اینجا هستید: خانه گنجینه پرسش (1) قرآن و تفسیر کلیات چه تفاوتى بين روشهاى تفسيرى با موضوعات مختلف تفسيرى وجود دارد؟

چه تفاوتى بين روشهاى تفسيرى با موضوعات مختلف تفسيرى وجود دارد؟

پرسش :

چه تفاوتى بين روشهاى تفسيرى با موضوعات مختلف تفسيرى وجود دارد؟

پاسخ :
بين شيوه‌ها و روشهاى تفسيرى با موضوعات مختلف تفسيرى تفاوت است. در تفسير، در مورد ‏موضوعات مختلف كاوش مى‌شود. مانند آن كه برخى مسائل و موضوعات ادبى قرآن را محور بحث قرار ‏مى‌دهند و بعضى به نكات فقهى قرآن مى‌پردازند و آيات الاحكام را مى‌نگارند و برخى ديگر به آيات مربوط به ‏معارف مى‌پردازند، مثلاً، زمخشرى به مسائل ادبى و خواجه عبدالله انصارى به مباحث عرفانى نظر دارد، اين ‏گونه از اختلافات مربوط به روشهاى تفسيرى نيست.‏
روش، راه تفسير است و بين راه تفسير با موضوعات تفسيرى تفاوت است. انواع مختلف راه و روش ‏تفسيرى، گاه در محدوده ظواهر قرآنى است كه به ظاهر يك يا چند آيه و يا به ظواهر همه آيات در قياس با ‏يكديگر نظر مى‌شود و گاه نيز از راه سير باطنى، معانى قرآن و همچنين مقيّدات و مخصصات و مانند آنها اظهار ‏مى‌گردد.‏
روشها و مناهج تفسيرى در طول يكديگر قرار دارند و سرآغاز همه روشها حجّيت ظواهر است. و به ‏همين دليل بايد به گونه‌اى در خدمت قرآن باشيم كه ظواهر را اصل قرار دهيم ليكن نه به اين صورت كه غير ‏ظاهر را نفى نمائيم.‏
در رواياتى كه از وجود مبارك پيامبر اكرم (صلّى‌الله‌عليه‌وآله) و از ائمه معصومين (عليهم‌السّلام) رسيده ‏است لطايف فراوانى از آيات قرآنى استفاده شده است كه همه آنها ضمن آن كه نفى كننده ظاهر قرآن ‏نيست، با سرپل قرار دادن ظواهر در طول يكديگر قرار مى‌گيرند، نمونه‌اى از اين روايات را مرحوم صدوق در ‏توحيد از امام صادق (عليه‌السّلام) نقل مى‌نمايد كه يكى از شاگردان حضرت در مورد «ابوالقاسم» كه كنيه ‏پيامبر (صلّى‌الله‌عليه‌وآله) قرار گرفته است پرسش نمود و گفت: چرا پيامبر (صلّى‌الله‌عليه‌وآله) را ابوالقاسم ‏مى‌گويند؟
امام (عليه‌السّلام) فرمود: به دليل اين كه رسول الله (صلّى‌الله‌عليه‌وآله) فرزندى به نام قاسم داشت او ‏عرض كرد: اين را مى‌دانم و بيش از اين براى من بفرماييد و امام در پاسخ، مطلبى را فرمود كه با سه مقدّمه ‏تبيين مى‌شود.‏
اوّل: حضرت على (عليه‌السّلام) شاگرد پيامبر بوده و علوم فراوانى را از ايشان استفاده كرده است.‏
دوّم: رابطه استاد و شاگرد رابطه پدر و فرزند است. يعنى شاگرد به منزله فرزند روحانى استاد است و ‏نتيجه اين دو مقدّمه اين مى‌شود كه على بن ابيطالب كه شاگرد پيامبر (صلّى‌الله‌عليه‌وآله) است به منزله ‏فرزند ايشان بوده و پيامبر به منزله پدر او است.‏
پس از اين امام (عليه‌السّلام) به مقدمه سوم اشاره مى‌فرمايند به اين بيان كه، على بن ابيطالب قسيم ‏بهشت و دوزخ است و تقسيم بهشت و دوزخ به عهده ايشان است و او به اذن خداوند به جهنم دستور ‏مى‌دهد تا دشمنان او را فراگرفته و از دوستان او برحذر باشد، چون سوال كننده به سه مقدّمه فوق اذعان ‏نمود، آن گاه امام (عليه‌السّلام) اين نتيجه را گرفت كه پس على (عليه‌السّلام) قاسم و پيامبر ‏‏(صلّى‌الله‌عليه‌وآله) كه به منزله پدر است ابوالقاسم مى‌باشد.‏
معناى لطيف فوق را كه مرحوم صدوق در كتاب توحيد نقل مى‌كند هرگز از ظاهر لفظ ابوالقاسم نمى‌توان ‏استنباط كرد، ليكن اين معنا خلاف ظهورى نيست كه در تفسير اول امام (عليه‌السّلام) مورد نظر بود. زيرا ‏اين تفسير دوم در طول آن بوده و مزاحم با آن نيست.‏
برخى از مشايخ ما (رضوان‌الله‌تعالى‌عليهم) مى‌فرمودند اگر سائل حوصله بيشترى به خرج مى‌داد و ‏تقاضاى توضيح و بيان بيشتر را مى‌كرد، امام (عليهم‌السّلام) معناى ديگرى را كه در طول دو معناى سابق بود ‏اظهار مى‌داشت.‏
اين گونه از تفاسير كه در طول تفسير نخستين حاصل مى‌گردد از ظاهر لفظ فهميده مى‌شود مبتنى بر ‏روشى است كه مفسّر از راه تهذيب نفس و تزكيه به دست مى‌آورد، مفسّر آنچه را از اين راه دريافت داشته ‏ديگر بار به لفظ اظهار مى‌دارد و مستمع آن را مى‌فهمد.‏
خداوند سبحان با برخى سخن مى‌گويد و با عده‌اى حرف نمى‌زند او كه به همه چيز بينا است «إنّه بكلّ ‏شيء بصير»(1) نظر عنايت و لطف خود را از گروهى باز مى‌گيرد.چه اين كه در قيامت نيز نظر خود را از آنها ‏بر گرفته و با آنها تكلم نمى‌كند. «لا يكلّمهم الله و لا ينظر اليهم يوم القيامة و لا يزكيهم» يعنى؛ در روز ‏قيامت با آنها سخن نمى‌گويد و به ايشان نمى‌نگرد و آنها را تزكيه نمى‌كند.‏
كسانى كه اصحاب خاص حق هستند از گفتگوى با خداوند بهره مى‌برند و آنها سخن خدا را كه در هنگام ‏تلاوت آيات قرآن در باطن و دل آنها ظهور مى‌نمايد در مى‌يابند و اين نكته را نيز در مى‌يابند كه اين گفتار از ‏القائات شيطانى نبوده و از راه ديگرى نيامده است و آن گاه القائات الهى را كه از اين طريق به دست آورده‌اند ‏با الفاظ و مفاهيم به ديگران منتقل مى‌كنند.‏
تجلّى خداوند سبحان در قرآن و كورى بندگان نسبت به آن كه در نهج‌البلاغه آمده است، اشاره به روش ‏تفسيرى كسانى دارد كه در هنگام تلاوت آيات از آن تجلّى بهره برده و در مواجهه و گفتگوى با خداوند قرار ‏مى‌گيرند و البته اين گروه كه تجلّى خداوند را در قرآن مشاهده مى‌كنند او را در مقام فعل مشاهده مى‌كنند ‏وگرنه اين نكته همواره بايد در ذهن بماند كه كنه ذات الهى در دسترس هيچ يك از مخلوقات نيست.‏
حاصل آن كه بايد بين روشهاى تفسيرى با موضوعات تفسيرى تفاوت گذارد، موضوعات مختلف در عرض ‏يكديگر هستند و اين موضوعات در قالب يك روش و گاه روشهاى مختلف مى‌توانند تقسيم شوند، برخى از ‏روشها در حوزه الفاظ و ظهورات لفظى است، مانند وقتى كه به مفاد ظاهر از يك آيه و يا به تفسير آيات به ‏آيات پرداخته مى‌شود و برخى از روشها به باطن آيات نظر داشته و در طول روش نخستين در مراتب متفاوتى ‏قرار مى‌گيرند.‏
پی نوشت ها :
‏(1) سوره ملك، آيه 19.‏
‏(2) سوره آل‌عمران، آيه 77.‏

( آيةالله جوادي آملي )